_ولش کن بيا زودتر بريم .. نيو - تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 14:54
_ولش کن بيا زودتر بريم .. نيوشا_جون من بزار يه تيکه بهش بندازم .. _نيوشا..بيخيال عزيزم ...بريم.. باعجله به سمت محوطه پادگاه رفتيم ... همه افراد مرتب و منظم تو رديفاي چند تايي ايستاده بودند ...اروم پشت سر بچه هاي گروهمون ايستاديم... چند دقيقه نگذشته بود که خاتون همراه با هاکان و يه زن درشت هيکل ديگه ...
راست میگفت دیواره کنار رفت و م - تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 14:26
راست میگفت دیواره کنار رفت و ما به تونل بزرگی که توسط چراغ های رشته ای توی سقف روشن شده بود واردشدیم . همه هیجان زده به انتهای تونل بزرگ چشم دوخته بودیم .. نیوشا_واااوووو.. دوربین مخفیه یا ما واقعا امدیم تو بهشت ؟؟؟ ناتا یه نیشگون از بغل رونم بگیر ببینم خواب نیستم ... ناتا این دریاچه و دارو درختی که...